آدمهایی خطرناک

پیش‌خدمت لباس سفید تمیزی پوشیده بود. او سر میز حاضر شد و تعداد غذایی که در مهمانخانه وجود داشت، شمرد و منتظر دستور شد. مرد غریبه فکری کرد و پرسید: فقط همین غذاها را دارید؟ ... مهمانخانه کثیف و پر از مگس بود... 
همه مشاهده کردند که شیئی شبیه ماهی‌تابه، به روی خورشید می خزد و آن را از زمین جدا می کند. موقعی که اهالی شهر فهمیدند که بیش از نصف خورشید را سیاهی گرفته، دیگر کاری نمی شد کرد؛ اشخاص ناشناس هم مشغول کارهای مرموز و خطرناک خود بودند....

MON COEUR D
1
931