نمایشنامه صوتی مسخ

«گرگور سامسا»، فروشنده ی دوره گرد، صبح از خواب بیدار می شود؛ اما آن روز مثل همیشه نیست. بدنش سخت و شکننده شده است.

گرگور سامسا از خواب بیدار می شود. احساس کرختی و خشکی می کند. اندک اندک متوجه وضع ظاهر خود می شود. گویی بدنش مال او نیست. او آشفته و پریشان از ظاهر وحشتناک خود، به اطراف نگاه می کند تا از حقیقت داشتن آنچه که رخ داده، اطمینان کسب کند. 
گرگور در حالی که به خاطر جثه سنگینش به سختی می تواند تکان بخورد، به شغل اجباریش می اندیشد؛ به اینکه هر روز باید، به علت قرض سنگین خانواده اش، کار کند و زندگیشان را بچرخاند. این کار سنگین همیشه مانع از آن شده که گرگور بتواند دوستی داشته باشد و این مسأله او را، بیش از پیش، در انزوا کشیده است. 

MON COEUR D
1
630