مرد منزوی

کتاب مرد منزوی ماجرای نویسنده ای را بیان می کند که برای رسیدن به هدفش در این مسیر تلاش بسیاری می کند تا در نهایت به بهترین شکل به هدفش می رسد و نمایشنامه اش در بهترین سالن تئاتر شهر روی پرده می رود.

داستان مرد منزوی ماجرای مردی به نام "جک" را از زبان او این‌گونه نقل می کند که : در روزهای دور، در روزنامه ی حمل و نقل مشغول به کار بودم اما چون این کار راضیم نمی کرد از آن استعفا کرده و به نوشتن رمانی پرداختم... 
... بعد از مدتی نگارش رمان به پایان رسید و من آن را برای چند نفر از جمله " ادوارد" خواندم، اما با برخورد خوبی از سوی او مواجه نشدم. نظر همه ی خوانندگان این بود که رمان من ضعیف بوده و کسی حاضر به چاپ آن نیست. خواستم شانسم را دوباره امتحان کنم پس آن را تایپ کرده و برای سردبیر یک مجله ی ادبی فرستادم...

MON COEUR D
0
376