قسمت اول داستان انتظار با صدای پگاه ماسوری

نگاه می‌کنم توی آینه و انگشتان پایی را می‌بینم که دارد از توی دهانم می‌آید بیرون. راه نفسم بسته می‌شود و گوشه‌های لب‌هایم جِر می‌خورد. انگشتان پایی را که دارد توی حلقم تکان می‌خورد می‌کشم بیرون. یک جفت پای کوچک آمیخته به خون و مایع لزجی که تهوع را شدیدتر می‌کند

MON COEUR D
0
537