۲۲:۳۶ ۱۴۰۰-۰۲-۰۱

مروری بر انتقادات روشنفکران به شیخ شیراز، از شاهد بازی تا محافظه‌کاری

آیا سعدی، استاد سخن واقعا برهمن هندی را کشته است؟

شاعری عارف‌مسلک یا سنت‌گرایی اخلاقی؛ سعدی در پی چه بود؟

سرنا_در مورد سعدی آثار بسیار زیادی نوشته شده است. اما آنچه کمتر به آن پرداخته شده، جایگاه فکری و گرایشات کلامی، فلسفی و اجتماعی این شاعر بزرگ است.

 امروز روز سعدی شیرازی است. شاعر بلندآوازه ایرانی که بدون شک استاد سخن بوده و در نثر، مثنوی، غزل، قصیده و ترجیع بند، سبک عراقی را چند قدم به جلو برده است.

در مورد سعدی آثار بسیار زیادی نوشته شده است. اما آنچه کمتر به آن پرداخته شده، جایگاه فکری و گرایش کلامی، فلسفی و اجتماعی این شاعر شیرازی است. در این گزارش قصد داریم مروری بر افکار و فضای فکری این شاعر بلندآوازه داشته باشیم.

مروری بر فضای ملتهب قرن هفتم، تمدنی در حال فروپاشی

سعدی در قرن 7 هجری قمری می‌زیست. قرنی که بدون شک، پرالتهاب ترین قرن تمدن اسلامی  است. جامعه اسلامی با یک هویت مستقل، تمدن مشخص و دین واحد با مرکزیت بغداد  از قرن یک و 2 هجری شکل گرفت. با به قدرت رسیدن عباسیان، ورود ایرانیان به جامعه جدید، اوج گیری نهضت ترجمه و پرورش صنعتگران، معماران، هنرمندان و فلاسفه و دانشمندان، این تمدن در قرن 4 و 5 دوران طلایی خود را از سر گذراند.

جامعه اسلامی در انتهای قرن پنجم دچار یک جنگ عظیم شد. جنگ‌های صلیبی غرب عالم اسلام را درگیر کرد. در آن سمت و در قرن ششم، شرق عالم درگیر یک جنگ به مراتب‌ مهیب‌تر و وحشتناک‌تر شد. حمله مغول به عالم اسلامی و پیشروی تا بغداد و قتل آخرین خلیفه عباسی، باعث شد عالم اسلامی در قرن هفتم دچار یک آشوب و به هم ریختگی شود.

بسیاری از روشنفکران اسلامی در این قرن دغدغه این مساله را داشتند. متفکران و نخبگان تمدن چند صد ساله اسلامی را در آستانه نابودی می‌دیدند و حالا این پرسش را مطرح می‌کردند که اول چه شد که این بلا بر سر تمدن دینی آنها آمد و دوم اینکه حالا باید چه کاری کرد؟

در میان روشنفکران اسلامی قرون 7 و 8 عموما سه نگاه وجود داشت. برخی موافق جریان پیش آمده بودند و نابودی خلافت اسلامی را نه به معنی نابودی تمدن اسلامی بلکه به معنی نوزایی آن می‌دیدند. آنها معتقد بودند خوانین مغول به مراتب رام‌تر از خلفای عرب هستند و از این رو در عصر ایشان، تمدن اسلامی شکوفایی بیشتری خواهد داشت. خواجه نصیرالدین طوسی یکی از برجسته ترین افراد متعلق به این تفکر بود.

گروه دوم، سنت گرایان بودند که نگاهی بدبینانه به تحولات دنیای اسلام و به خصوص حمله مغول و نابودی خلافت عباسی داشتند. این افراد طیف وسیعی را شامل می‌شدند. برخی چون ابن تیمیه نگاه تندروانه ای داشتند و معتقد بودند برای احیای عالم اسلامی باید هرگونه گرایشی غیر از گرایش جزم سلفی از بین برود. برخی کمی نگاه معتدل تری داشتند. امام محمد غزالی از جمله این افراد است. او ورود عناصر غیراسلامی را عامل نابودی تمدن اسلامی دانست؛ منتها تمرکز او بیشتر بر اندیشه‌های اسماعیلی و به خصوص افکار فلسفی یونانی بود. غزالی همچنین معتقد بود خلافت عباسی بهترین گزینه برای هدایت جهان اسلامی است و وضع موجود و سنت حاضر باید به تمامی حفظ شود.

دسته سوم اما متفکرانی بودند که معتقد بودند تغییرات جهان اسلامی نه به ورود عناصر غیراسلامی و نه امور دیگر مرتبط است. این متفکران معتقد بودند تغییرات یک تمدن و زوال و نابودی اش یک امر طبیعی است و یک شهر  یا جامعه همان طور که یک انسان پیر می‌شود و می‌میرد، به همان صورت زوال می‌یابد و از بین می‌رود. افرادی چون ابن خلدون تا حدی به این دسته تعلق دارند.

سعدی، مکتب نظامیه و سنت‌گرایی غزالی

سعدی شیرازی بدون شک به دسته دوم تعلق دارد. البته او بیشتر به گرایش معتدل غزالی نزدیک است تا به گرایش تند ابن تیمیه. سعدی در نظامیه بغداد تحصیل کرده است. این مدرسه یادگار خواجه نظام الملک طوسی است که گرایش کلامی اشعری داشت (همان گرایش کلامی غزالی) و به شدت با اسماعیلیان مخالف بود و به دست یاران حسن صباح نیز کشته شد.

سعدی شیرازی همچنین در نظامیه فقه شافعی و کلام اشعری خوانده بود. او شاگرد سبط بن جوزی بود و افکار غزالی و امام شافعی را از طریق این عالم برجسته دریافت می‌کرد. سعدی نگاه مثبتی به اسماعیلیه ندارد. در گلستان، پیروان اسماعیلیه غالبا شرور هستند و اکثرا با کلماتی چون رافضی، قرمطی و باطنی خوانده می‌شوند. سعدی همچنین از علاقه‌مندان به خلافت عباسی است و پس از قتل آخرین خلیفه عباسی به دست مغولان، یک قصیده به زبان عربی در رثای او سرود. مشهور است که خواجه نصیرالدین طوسی بعد از حمله هلاکوخان مغول، سعدی را به جرم سرودن این شعر شماتت کرده است. روایتی که البته توسط برخی سعدی شناسان رد شده است.

مرز واقعیت و خیال کجاست؟

سعدی شیرازی در طول حیاتش سفرهای بسیاری به نقاط مختلف داشته است. او شرح این سفرها را در گلستان و بوستان آورده است. شرحی که البته پر از مبالغه بوده و مرز حقیقت و خیال در آن از بین رفته است. برخی مورخان چون ویل دورانت و هنری ماسه معتقد بودند که این حکایات همگی بخشی از تجربیات سعدی بوده اند اما امروزه بسیاری از سعدی شناسان به این باور رسیده اند که این خیالی بیش نیست و بخشی از این اتفاقات واقعا برای سعدی رخ نداده است.

 فی المثل، سفر سعدی به هندوستان و ماجرای بت سومنات قطعا دروغ است. این حکایت در بوستان آورده شده است. طبق این حکایت، سعدی در بت‌خانه سومنات، مردم را در حال پرستش بتی می‌بیند که ادعا می‌شد صبح‌ها دست خود را برای ستایش خداوند به سوی آسمان دراز می‌کند. سعدی درمی‌یابد که یک برهمن در درون بت پنهان می‌شود و با کشیدن ریسمانی، دست بت را حرکت می‌دهد. در همین حال برهمن هم درمی‌یابد که سعدی متوجه موضوع شده‌است. سعدی از بیم جان، برهمن را می‌کشد و از راه هندوستان و یمن به حجاز می‌گریزد. امروزه مشخص شده که سعدی اصلا به هندوستان سفر نکرده است و بدون شک، این داستان زاییده ذهن و یا حاصل شنیده های سعدی در سفرهایی است که در سالهای متمادی داشته است.

به جز این، حکایت گرفتاری در خندق طرابلس و اسیر شدن توسط صلیبیون و یا دیدار از کاشغر نیز احتمالا افسانه هستند.

سعدی، عارف یا واعظی اخلاقی؟

سعدی همانند امام محمد غزالی گرایشی به عرفان داشته است. برخی این گرایش را البته حاصل حضور شیخ شهاب الدین سهروردی (حکیم و فیلسوف و عارف قرن 6) در نظامیه می‌دانند نه افکار غزالی و پیروانش. مع الوصف، سعدی نشان می‌دهد که علی رغم مخالفت با خرافه، اعمال جادو در زندگی و باطنی گری اسماعیلی به عرفان علاقه ای دارد. او البته یک عارف به تمام معنا نیست اما به زهد و عرفان علاقه دارد. روایت است که او در روزهای پایانی عمر در خانه (یا خانقاهش) در شیراز (همانجایی که امروز محل دفن او است) خلوت گزیده و چله نشینی کرده بود. مشهور است که او حتی با طناب، خوراکی‌هایی را که میهمانان برای او می‌آوردند به پایین خانه می‌فرستاد تا فقرا آن‌ها را بردارند و خود تا پایان عمرش از حال عبادت خارج نشد.

با این حال، آنچه سعدی بر آن تاکید دارد اخلاق است نه عرفان. او در دو اثر برجسته خود یعنی گلستان و بوستان سعی دارد اخلاق سنتی جامعه اسلامی را که مدت‌ها بود با آن زندگی کرده و حالا با تغییرات سریع اجتماعی و پاشیدن نظم سیاسی در حال نابودی بود، حفظ کند. سعدی یک سنت‌گرای واقعی است. او عاشق آداب و سنن اسلامی جاری در قرن 7 است و به هیچ وجه با اسماعیلیه، نوگرایان و کسانی که قصد دارند جامعه را تغییر دهند سر سازش ندارد.

سعدی در عصر حاضر، انتقادات روشنفکران جدید به استاد سخن

مشی سعدی باعث شد او در عصر جدید، به خصوص بعد از انقلاب مشروطه و بالاخص بعد از دهه 20 منتقدانی داشته باشد. برخی زبان تند و گزنده و حکایات مربوط به شاهدبازی او را نقد کرده اند. برخی چون شریعتی و شاملو، سنت گرایی او را دالّ بر محافظه کاری دانسته و او را شاعری نه اجتماعی و فعال بلکه خنثی و مدافع وضع موجود می‌دانستند. برخی دیگر چون احمد کسروی پا را فراتر از این گذاشته و سعدی را "جمع کننده اندیشه‌های پست و بی‌خردانه زمان خود" می‌دانستند.

هرچه بود و هست، یک چیز مشخص است. سعدی از تمام این طوفان‌های مقطعی زنده بیرون آمده است. کلام او هر چه باشد چند قرن است که در جان ایرانیان نفوذ کرده است. سخن سعدی در شرق و غرب عالم پخش شده و تشنگان بسیاری را سیراب می‌کند. در ابتدای قرن جدید، سعدی شیرازی بیشتر از هر زمان دیگری زنده و پویا است. اکنون خوانندگان بسیاری غزلیات او را می‌خوانند، اشعارش به تمام زبان‌ها ترجمه شده و هر ساله مقالات و پایان نامه‌های بسیاری در مورد او نوشته می‌شود. این است که می‌توان سعدی را زنده‌ترین شاعر پارسی زبان دانست.

نویسنده: حسین نیازبخش

اخبــار مرتبط

نظرات خود را با ما در میان بگذارید


بانک صادرات

اخبار پر بازدید



آخرین اخبار