نگاهی به شخصیت پردازی جواد جوادی در سریال بچه مهندس۳/ "محبت" رمز موفقیت قهرمانی جواد!

بچه مهندس، داستان پسربچه یتیمی است که سال۶۷ به دنیا آمده و به اجبار روزگار یتیم شده و حالا مخاطب در بچه مهندس۳ پا به دنیای جوانی جواد، کسی که از کودکی ابتدا با سختی ها و فراز و نشیب‌های زیاد و البته تلخی عمرش سپری شده روبرو می‌شود.

نگاهی به شخصیت پردازی جواد جوادی در سریال بچه مهندس۳/ "محبت" رمز موفقیت قهرمانی جواد!

به گزارش سرنا، کودکی که مهر مادرانه را از مربی‌‌‌ای که خودش مادر نشده و همسرش را در جبهه از دست داده تجربه کرده؛ اما این مربی به واقع مثل یک مادر، و حتی بهتر از مادران واقعی؛ دمخور و غمخوار و راهنمای جواد بود؛ رابطه عاطفی بین جواد و مامان صدیقه‌اش به قدری زیاد بود که تمام آموزه‌ها و دلسوزی‌هایش را در فاز۳ این سریال هم می‌بینیم و هربار این جوان، کم می‌آورد به دیدن مادرش در بهشت زهرا می‌رود و بعد درددل با او آرام‌تر می‌شود. در واقع مامان صدیقه، جوری در روح جواد که مهم ترین سن تاثیرگذاری در تربیت هر کودکی است رخنه کرده که او حتی در فراقش؛ جلوی آیینه می‌رود و تلنگرهای مامانش را به خود یادآوری می‌کند. جواد؛ پسر یتیمی است که سلامت اخلاق و رفتار را از همان پرورشگاه بیش از همه به واسطه مادرخوانده و پیر قصه؛ "بابا اسماعیل" آموخته است و محبت کردن را نیز...

وجه پررنگ این داستان نیز در همین واژه خلاصه می‌شود و بیننده با دیدن این سریال، نحوه محبت کردن و محبت دیدن‌ها، رفاقت‌ها و عشق‌ و کمبود محبت در خانواده و دوست و همکار را به خوبی حس می‌کند. مثلا در فاز نوجوانی می‌بینیم پسر مدیر خانه خورشید؛ خانم جاهد دچار افسردگی شده و مواد مخدر مصرف می‌کند با اینکه خانه و خانواده دارد ولی به جواد حسودی می‌کند و دوست دارد با او رفیق شود یا همین رویه را در فاز ۳ با شخصیت مسعود و پدرش می‌بینیم که چگونه کمبود محبت در خانه، باعث شده تنها فرزندشان فراری شود و به خوابگاه پناه بیاورد. در واقع کارگردان خواسته با بود و نبود "محبت" تاثیر تربیتی و شخصیت سازی یک فرد را هرچند در دامان خانواده باشد نشان دهد.

شخصیت جواد جوادی، از پس همه ملایمات و ناملایماتی که به این واژه(محبت) وصل است شکل گرفته و کارگردان نیز قصد دارد شخصیت‌های داستانش را؛ اهداف ملی و میهنی و شخصی و قهرمان سازی‌اش را با همین واژه که بسیار در زندگی کردن و ساختن زندگی مهم است پیش ببرد.

محبت کردن، هنر انسان‌های سالم است و بچه مهندس داستان، این را نشان داد که می‌توان یتیم بود اما با تربیت درست و محبت دیدن و محبت کردن، راه را اشتباه نرفت؛ هرچند جواد هم به قول خودش آدم است و کم می‌آورد لذا ما با یک شخصیت سفید و معصوم روبرو نیستیم و گاهی دعوا می‌کند، اخم می‌کند، فریاد می‌زند، اشتباه می‌کند، دلسوزی بیش از اندازه دارد اما با این حال پا روی خط قرمزهایش نمی‌گذارد.

جواد از آن دست آدم‌هایی است که هرکسی دوست دارد یکی مثل او را در زندگی‌اش داشته باشد؛ یک رفیق و غمخوار بدون منت و سرزنش که مرهم دردهاست و گوش شنوایی دارد و علاوه بر این در حل مشکلات، بیان منطقی و توانمندی دارد.

این خصلت جواد، بر دوستانش هم اثر گذاشته و مسعود و قاسم را بعد از ۶سال می‌بینیم نگاه قوی تر و نزدیک تری به هم دارند و این کمال همنشینی با جواد در آنها هم اثرگذاشته است.

افرادی که روح محبت و مهربانی را در خود پرورش می‌دهند قوی و بااعتماد به نفس هستند و دچار کمال گرایی کاذب هم نمی‌شوند در عوض تلاش می‌کنند از راه درست به مقصد برسند البته در این راه، تحمل سختی و تلاش برای رسیدن به خواسته‌ها هم از اهمیت بالایی برخوردار است؛ جواد در کودکی برای داشتن دوچرخه، در نوجوانی برای خرید گردنبند برای مژگان و در جوانی برای پذیرش دانشگاه پورتلند تلاش کرد و امیدش فقط به تلاش و هدفی که داشت بود که اگر روح صاف و بی آلایش جواد را کنار آن بگذاریم، هر فردی جای جواد باشد روح و جانش صیقل می‌خورد و ارزش داشته‌هایش را می‌داند برخلاف برخی از کودکان و نوجوانان امروز که زحمت زیادی برای داشته‌هایشان نکشیده اند.

هرچند روح پندپذیر داشتن هم مهم است؛ جواد حرف‌های خوب را می‌شنود و آویزه گوشش می‌کند که این هم به خاطر صفای باطنی است که برآیند حس مهربانانه‌ای است که در وجودش نهادینه شده(مامان صدیقه و بابا اسماعیل) وجود محبت باعث می‌شود دل و عقل، قدرت پذیرشش بالا برود و با اصولی که بر مبنای فطرت انسانی است عناد نداشته و در همان مسیر حرکت کند. علی غفاری؛ به خوبی معجزه محبت و مهر و عاطفه واقعی را در تربیت و شخصیت سازی یک فرد به تصویر کشیده هرچند در پرورشگاه این اتفاق بیفتد.

کد مطلب: ۱۴۹۹۸۵
لینک کوتاه کپی شد

پیوندها

دیدگاه

تازه ها

یادداشت