فرافکنی عجیب روزنامه حسین شریعتمداری
نقد اتهام هنری کیهان علیه میرحسین موسوی و محمد خاتمی/ چه کسانی هنرمندان را از ایران فراری دادند؟
بیشتر از هفتهای است که بازگشت هنرمندان خارج از ایران دوباره محلی برای بحث و گفتوگو شده است، همه این ماجرا از روزی آغاز شد که خبرنگاری در حیاط دولت از وزیر فرهنگ و ارشاد پرسید که آیا مانعی برای بازگشت نصرالله معین خواننده به ایران وجود دارد؟ و پاسخ محمدمهدی اسماعیلی این بود: معین (خواننده) میتواند به ایران برگردد و برای دریافت مجوز هم مانند سایر خوانندگان روال قانونی را طی خواهد کرد.

پاسخ وزیر بدون حاشیه نبود و برای چگونگی بازگشت هنرمندان خارج از ایران بسیار بحث شد، بعضی از حبیب محبیان یاد کردند که با وعدههای دولت اصولگرای محمود احمدینژاد بازگشت و برای گرفتن مجوز خودش را به هر آبوآتشی زد؛ اما آن را اخذ نکرد و در نهایت و در عین ناباوری اطرافیان دار فانی را وداع گفت.
اگرچه بعضی از رسانهها نوشتند که این مطلب طی یادداشتی در کیهان منتشر شده است، اما همچنان که گفته شد این مطلب در ستون کیهان و خوانندگان منتشر شده و میتواند نظر خوانندگان این روزنامه باشد، اگرچه اهل رسانه میدانند نکته و نظری نیست که در این روزنامه منتشر شود و حسین شریعتمداری مدیرمسئول از آن اطلاعی نداشته یا با آن هم نظر نباشد. بماند عدهای هم به طنز گفتهاند که حتی همین ستون که اهمیت بسیاری برای کیهان دارد را نیز حسین شریعتمداری مینویسد.
نصرالله معین، بهروز وثوقی تبرئه و اتهام هنرمندان به دولتها برمیگردد
اگرچه کاملاً مشخص نیست که از منظر منتشرکنندگان این نظر در کیهان کدام هنرمندان که از ایران فراری شدهاند هنرمندان و بازیگران بیضرری هستند. بهجز نصرالله معین که این روزها دولت همسو با کیهان خواستار بازگشت او شده است، کدام هنرمندان مورد تأیید هستند و میتوان احتمال بازگشت آنها را داد.
فیلمفارسی، زمینی که کیهان بارها آن را شخم زده است
اگرچه واقعاً به دنبال تطهیر فیلمفارسی نیستیم و آن سینما نمونهای از سینمای سطحی و بدون پشتوانه فکری ایران است، اما با توجه به فروش فیلمها و محبوبیت چهرههای آن سینما، مشخص میشود که مورد اقبال و استقبال مردم بوده است. سینما بدنه ایران با کمی اغراق و کمی افراط همچون سینما بدنه هند و ترکیه، مصر و ایتالیا و... به دنبال مخاطب و طبقه متوسط بود. فیلمهای آن زمان پر از شعر و رقص با مدل قهرمانان خود است. از جمله آن قهرمانان یکی محمدعلی فردین کشتیگیر است و دیگری ناصر ملکمطیعی معلم، این دو در بالاترین سطح بیشترین سهم را از سینمای بدنه ایران داشتند و هنوز کماکان نامشان زنده است و هواداران خود را دارند.
درباره خانهنشینی این دو روایت بسیار است، قطعاً در دورانی که مخاطبان سینما بهیکباره حال و احوالشان عوض شده و به خیابانها ریختهاند و سردر سینماها را آتش میزنند و فضا آکنده و مالامال از تنش و افراط است، کابارهها و سالنهای تئاتر و رقص و... در آتش خشم طبقاتی و گاه دینی میسوزد، احتمال حذف کلی سینما وجود داشت. (حتی تا امروز واژه رقص که یک واژه تاریخی است در ادبیات رسمی به عنوان حرکات موزون شناخته میشود.) هدف قرار دادن این نمادها و یا خانهنشینی آنها فقط یک عامل ندارد و فقط یک یا دو نفر نمیتوانند آنان را حذف کنند؛ اما سالها بعد در آن سالها که قدرت در دست دوستان آقای شریعتمداری بود هم تلاشی برای بازگشت بدون حاشیه و یا حمایت حداقلی در خور این نمادها نشد. روزنامه کیهان حتی تا همین امسال هرگاه به فیلمفارسی بازمیگردد پر از انتقاد و حمله پر غیظ است که انگار نویسندگان این روزنامه در اولین روزهای سال ۱۳۵۸ ماندهاند و همچنان در آن دوره زندگی میکنند و قلم میزنند. «واکاوی سینمای عصر طاغوت چــرا فیلمفارسی؟» نوشته «آرش فهیم» از جمله آن یادداشتهاست که بهمن ۱۴۰۰ نوشته شده است و تمام آن سینما را نه فقط سطحی که وابسته به سرویسهای خارجی دانسته و حتی نقشهای محمدعلی فردین را در نقشهای از تهاجم فرهنگی فراماسونها میداند که به دنبال حذف تاریخ و فرهنگ و مذهب این سرزمین است. تا این پایه و سطح که آن لاتهای جوانمرد که ذیل آیین فتوت و ... تعریف میشوند را ضد فرهنگ میداند و مینویسد: «جواب این سؤال که چرا رژیم پهلوی فیلمفارسی را بهوجود آورد این است که اکثر مسئولان آن دوره کشور عناصری فراماسون و وابسته به رژیم صهیونیستی بودند. آنها برای زمینه سازی برنامهها و سیاستهای استعماری خود چارهای جز این نداشتند که ساختار سنتی و مذهبی حاکم بر خانوادههای ایرانی را در هم شکنند و برای این کار کدام وسیله بهتر از سینما؟»
برخورد از شجریان تا دیگران
حالا اگر از این هنرمندان که از روزهای اول انقلاب ایران را ترک کردهاند بگذریم، بسیاری از هنرمندان در ایران بودند که کیهان اصرار به خانهنشینی آنان داشت. هنرمندانی همچون زندهیاد محمدرضا شجریان، شجریان که بعد از انقلاب در ایران ماند و بهترینهای آواز ایرانی را ساخت، فقط به این جرم که همسو با کیهان نبود آنچنان نواخت که حتی در روز درگذشت این هنرمند تیتری را به او اختصاص نداد. اینکه استاد محمدرضا شجریان همسو با نظرات کیهان فکر نمیکرد، دلیلی بر آن همه برخورد که کیهان به آن یگانه آواز کرد، نبود. این روزنامه حتی در مطلبی با این تیتر: «نمره مردودی فرهنگ در کارنامه مدیریت شهری» به مدیریت شهری تاخت که چرا طرحی را تصویب کرده که در آن نام خیابانی به نام محمدرضا شجریان است.
بسیاری از بازیگران و هنرمندان تا وقتی پوستشان به دباغخانه کیهان نمیافتد که کاری به نظرات کیهان نداشته باشند، اما اگر نکاتی معارض با عقاید کیهان داشته باشند فارغ از اینکه در چه جایگاهی از هنر ایستادهاند، حتماً نواخته خواهند شد. از منظر کیهان هنر فقط وسیلهای برای حمایت از یک فکر است، تراز از منظر آنان هنر نیست و این تمام حرف است. بازیگران بیضرر خانهنشین معلوم نیست چه کسانی هستند اما حتماً آنان اگر هنوز زنده باشند، مهم است که هنوز حرفی مخالف حرف کیهان نزده باشند وگرنه از چشم این روزنامه خواهند افتاد.
دیدگاه